العلامة المجلسي
1348
حياة القلوب ( فارسي )
آن يهودي گفت : زيرا كه از فرزندان إسماعيل ، پيغمبرى ظاهر خواهد شد وبه اين مكان هجرت خواهد كرد . پس دست برداشت از كشتن ايشان وبه مكة رفت وكعبه را كسوه پوشانيد ومردم را اطعام كرد ، پس تبّع شعري چند خواند كه مضمون آنها اين است : شهادت مىدهم بر احمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه أو رسول است از جانب خداوندى كه آفرينندهء مخلوقات است اگر عمر من متصل شود به عمر أو هرآينه وزير وياور أو خواهم بود « 1 » . وابن شهرآشوب رحمة اللّه روايت كرده است كه : تبّع أول از آن پنج نفر بوده است كه تمام زمين را مالك شدند ودر جميع زمين گشت واز هر شهري ده نفر اختيار مىكرد از دانايان وعلماى ايشان ، چون به مكة رسيد چهار هزار نفر از علما با أو همراه بودند ، چون أهل مكة أو را تعظيم نكردند بر ايشان غضب كرد ووزيري داشت كه أو را « عمياريا » « 2 » مىگفتند ، پس در اين امر با أو مصلحت كرد ، أو گفت : ايشان جاهلند وعجبي بهم رسانيدهاند به سبب اين خانهء كعبه ، پس پادشاه در خاطر خود عزم كرد كه كعبه را خراب كند وأهل مكة را بكشد ! پس خدا دردى بر سر ودماغ أو موكّل گردانيد كه از چشمها وگوشها وبيني ودهان أو آب گنديده جارى شد واطبّا از معالجهء أو عاجز شدند وگفتند : اين امر آسمانى است ما اين را معالجه نمىتوانيم كرد ومتفرق شدند ، چون شب شد عالمي به نزد وزير آمد وپنهان به أو گفت كه : اگر پادشاه راست بگويد كه چه نيّت در خاطر خود گذرانيده است من أو را معالجه مىكنم ، پس وزير از پادشاه رخصت طلبيد وآن عالم را در خلوت به نزد أو برد ، پس عالم به أو گفت : آيا در باب كعبه نيّت بدى كردهاى ؟ گفت : بلى ، چنين عزم كرده بودم كه كعبه را خراب كنم واهلش را بكشم . عالم گفت : از اين نيّت بد توبه كن تا خير دنيا وآخرت براي تو حاصل شود . تبّع گفت : توبه كردم از آن نيّت كه كرده بودم .
--> ( 1 ) . خرايج راوندى 1 / 81 . ( 2 ) . در مصدر : « عمياريسا » است .